کدام مستند؟

نقدی بر مستند کدام انحراف، ساخته سفیر فیلم

کدام انحراف ساخته سفیر فیلم، بیش از آنکه موضوع انحراف را دستمایه مستند سازی خویش کرده باشد به تقابل ایران و غرب به ویژه در زمینه دستیابی به سوخت هسته ای و فشارها و قطعنامه های غربی می پردازد. از این حیث مستند کدام انحراف دچار ضعفی عمده است. بزرگ ترین ایراد آن همین است که مخاطب را تشنه ارائه مستنداتی در باب جریان انحرافی! نگاه می دارد و دست آخر نیز چیزی در این باره به او عرضه نمی کند. به نظر می رسد وجه تسمیه عنوان " کدام انحراف " نیز خودش نوعی نکته انحرافی است که در خلال روایت اصلی بدان پرداخته می شود.

فارغ از اینکه به چیزی به نام جریان انحرافی معتقد باشیم یا خیر این مستند می توانست سوژه جریان انحرافی را به عنوان خط اصلی داستان در مرکز قرار داده و در پیرامون آن به داستان هسته ای و رفتارهای طرف غربی نیز اشاره نماید. کدام انحراف اگر بنا داشت تا به جریان انحرافی بپردازد جمع آوری نظرات موافقین و مخالفین دولت احمدی نژاد و بررسی تاریخ پیدایش مفهومی به نام جریان انحرافی کمترین کاری بود که باید انجام می داد. در این راستا انجام مصاحبه با اسفندیار رحیم مشائی تنها نقطه قوت و جذابیت مستند است که آن هم با تدوین نادقیق مخاطب را دچار گیجی می کند. این تدوین نا دقیق را در بخش های دیگری از مستند می توان ملاحظه کرد. به طور مثال در آن جایی که رئیس جمهور در یک کنفرانس خبری عملکرد وزیر ارشاد را اشتباه می خواند. بدون اینکه اشاره شود این سخنان مربوط به چه جریانی است.

در مجموع، خلاصه حرف مستند این است که غرب هرگاه در داخل نظام جمهوری اسلامی شکاف و تقابلی را احساس می کند فشارهایش را تشدید می کند. از این حیث جریان فتنه و انحراف هر دو مقصرند چرا که هر دو به این شکاف دامن زده اند و این دقیقاً همان نظریه ای است که در برخی محافل با سطح تحلیل ژورنالیستی نیز به نظریه پیوند فتنه و انحراف موسوم شده بود. به این معنا که فتنه و انحراف هر دو برای نظام خطرناک اند و هر دو برای ضربه زدن به نظام دست به دست هم داده اند. مخالفان جریان انحرافی این سخن را گاه تا انجایی پیش بردند که خطر جریان انحرافی حتی از فتنه گران هم بیشتر است! گرچه این مستند بی انصافی نسبت به دولت احمدی نژاد را تا به اینجا نمی رساند و حداقل از واژه خیانت برای رفتارهای دولت استفاده نمی کند و خیانت را از قول جواد لاریجانی اقدام فتنه گران می خواند.

اینکه در ابتدای مستند دستاوردهای هسته ای دولت مورد تمجید قرار می گیرد یا با رحیم مشائی مصاحبه می شود تعادل را به مستند بر نمی گرداند و به نظر می رسد این اقدامات تنها تمهیداتی هستند برای گرفتن ژست بی طرفی و انصاف.

تمام بار روایی مستند بر دوش مهدی محمدی – نویسنده و تحلیلگر روزنامه کیهان – است. شاه بیت او در تک گویی هایش این است که جریان انحرافی یک اصلاح طلبی درجه سه است. به نظر او احمدی نژاد در دوره دوم ریاست جمهوری اش ( همان دوره ای که به منحرف بودن متهم می شود ) از گفتمان اصول گرایی فاصله گرفته و به گفتمان اصلاح طلبی نزدیک شده است. بهتر بود مستندی که عنوان خود را کدام انحراف گذارده در سیر خود این پرسش را هم طرح می کرد که کدام اصول گرایی؟

نقطه ضعف دیگری که نمی توان آن را نادیده گرفت عدم اشاره به مواضعی است که رهبر انقلاب نسبت به این دولت داشته است. صرف داشتن اختلاف نظر و سلیقه در میان مسئولین علی رتبه نظام نمی تواند منجر به فشارهای غربی بشود. ضمن اینکه می توان این سوال را پرسید که آیا نظام جمهوری اسلامی، نظامی است که اختلاف نظرها را به رسمیت نمی شناسد؟ وجود اختلاف نظر در میان مسئولین امری طبیعی و بدیهی است چنان که خود رهبر انقلاب به اختلاف نظرش  با آیت الله هاشمی و نزدیک تر بودن نظراتش به احمدی نژاد در خطبه های نمازجمعه اشاره می کند. فارغ از اینکه رهبر انقلاب هیچ گاه از لفظ جریان انحرافی استفاده نکردند بارها به بهانه های مختلف نیز از عملکرد دولت تمجید نمودند. شاهد مثال، بیانات ایشان در آخرین دیدار با هیأت دولت و بیان این جمله که این دولت شعارهای انقلاب را روی دست گرفت. به نظر می رسد مستند مردی با کاپشن بهاریِ بی بی سی جانب انصاف را نسبت به دولت احمدی نژاد بیشتر رعایت کرده بود.

شروع و پایان مستند، ریتم تندتر و جذاب تری دارد ولی در میانه فیلم تنها باید به سخنان کسل کننده ای درباره مذاکرات هسته ای و کش و قوس های آن گوش فرا داد. وجود سه مصاحبه شونده ( مهدی محمدی، جواد لاریجانی و اسفندیار رحیم مشائی ) نه می تواند منحرف بودن دولت و خطر آن را در ذهن مخاطب ته نشین کند و نه می تواند به شبهات پیرامون جریان انحرافی پاسخ دهد. از این دو بدتر حتی مخاطب را نسبت به اتهام انحراف دچار تعلیق و پرسش نیز نمی کند فلذا این فیلم هیچکدام از طرفین را ارضا نمی کند و حتی مخاطب بی طرف را نیز درگیر خود نمی کند. این در حالی است که در هر دو طرف جریانات و افراد زیادی هستند که می توانستند له یا علیه جریان انحرافی سخنان دقیق تری بگویند که اگر تیم پژوهش این مستند ( اگر اصلاً تیم پژوهشی وجود داشته باشد ) تیم زبده تر و آشناتری نسبت به مسائل روز بود می توانست آنها را برای مصاحبه و بررسی نظرات شان انتخاب کند. شاید به این دلیل است که ترجیح دادم عنوان این نقد را بگذارم : کدام مستند؟

آیا می‌توانیم بدون بدن‌های مان سر کنیم؟

اینترنت، بیش و پیش از اینکه هر چیز دیگری باشد یک تکنولوژی است. اما به نظر می‌رسد سنخ این نوع از تکنیک با تکنولوژی‌های ماقبل خود که غالباً متعلق به عصر صنعتی و مدرنیته متقدم‌اند متفاوت است. اگر تکنیک در عصر صنعتی سودای تسلط بر طبیعت و بسط قدرت فیزیکی انسان بر عالم را داشت، به نظر می‌رسد تکنولوژی‌های پسامدرنی چون اینترنت از اساس با تکنیک‌های مدرن تفاوت دارند. گفته‌اند که تکنولوژی بسط دادن اندام‌های بشری است. به طور مثال بیل و بیل مکانیکی دست‌های بشر را قدرتمندتر نموده است. چرخ، درشکه و اتوموبیل به همین قیاس بسط توانش پاهای آدمی بوده است. با این رویکرد می‌توان تلفن و موبایل را نیز گسترش دادن قدرت شنوایی انسان تلقی نمود. حال آیا اینترنت را باید ادامه و بسط ذهن دانست؟ اما این به چه معناست؟ بسط و ادامه ذهن یعنی چه؟ ذهن چه کاری می‌کند که حال با اینترنت بسط یافته است؟

هر اندازه که میان جسم و ذهن تفاوت وجود دارد میان تکنولوژی‌هایی که در بسط و ادامۀ جسم و ذهن پدید آمده‌اند نیز باید تفاوت قائل بود. تکنولوژی پسامدرنی چون اینترنت اساساً سودای گسترش و بسط ذهن انسان را دارد. در سطحی‌ترین رویکرد به این پدیده می‌توان اینترنت را شیوه‌ای برای دسترسی سریع به اطلاعات دانست. در این شیوه اینترنت یک هارد بزرگ است که همه کاربران اطلاعات خود را روی آن برای دسترسی دیگران به اشتراک می‌گذارند. با این نگاه اینترنت صرفاً وسیله‌ای است برای بسط و گسترش و انباشت اطلاعات و نه بسط و گسترش ذهن انسان. هر کاربر اینترنتی به صرافت در می‌یابد که اینترنت انبار سوت و کوری نیست که اطلاعات در آن دپو شده باشد. اینترنت تنها انباشت نمی‌کند بلکه تولید و مصرف و گردش اطلاعات نیز مستمراً در آن انجام می‌شود. از این حیث اینترنت کاملاً به شهری پر هیاهو و به شدت پویا شباهت دارد و نه به انبار ساکت بایگانی اطلاعات.
این شهر پرهیاهو شهروندانی دارد که همان ذهن‌ها هستند. در فضای مجازی این اطلاعات نیست که بسط می‌یابد بلکه این ذهن‌ها هستند که با هم‌افزایی یا منازعه گسترش پیدا می‌کنند. واقعیت فضای مجازی اتصال اذهان منفرد به یک مرکز منسجم نیست بلکه اینترنت را باید شبکه‌ای پیچیده و کلافی تو در تو از روابط بین الاذهانی دانست. شاید این شبکه بین الاذهانی دموکراتیک‌تر از رسانه‌های ماقبل خود مانند سینما و تلویزیون به نظر برسد اما روابط قدرت، بی‌عدالتی و عدم دسترسی برابر به امکانات سخت‌افزاری و نرم‌افزاری در این فضا نیز جریان دارد.

اگر تکنولوژی‌های مدرن اراده‌شان بر این بود که اندام‌های فیزیکی انسانی را قدرتمند کنند و از محدودیت‌های جسم انسانی گذر کنند، تکنولوژی اینترنت اساساً این سوال را پیش ما می‌گذارد که آیا می‌توانیم بدون بدن‌های مان سر کنیم؟ آیا تن فقط بازمانده شکل نازل حیوانی ماست؟ اگر این گونه است آیا واقعاً بهتر نیست که به جای گسترش تکنولوژی‌های مدرن که احتمالاً همان گسترش قدرت حیوانی ما هستند به کل تن را با همه محدودیت‌هایش فراموش کنیم و در سودای بنای عالمی دیگر باشیم؟
اینترنت نوید بخش همین عالم است. عالمی که انسان از قیودات تن رها شده و زندگی ناب‌تر و خالص‌تری را تجربه می‌کند. این نکته به علاوه اینکه اینترنت عرصه‌ای تعاملی است شاید راز جذابیت و فراگیری روزافزون آن است. منظور از رهایی از قیودات تن صرفاً این نیست که امروزه ما با گوگل ارث به هر نقطه از دنیا که می‌خواهیم سفر می‌کنیم بلکه بنای عالم جدیدی است که در آن تن از مرکزیت افتاده است.

حال اگر علوم اجتماعی بپرسد که کارکرد فضای مجازی چیست چه پاسخی می‌توان به آن داد؟ به نظر می‌رسد با مقدماتی که ذکر شد احتمالاً باید این سوال را منتفی تلقی نمود. فضای مجازی چیزی برای جامعه یا در جامعه نیست بلکه خودش جامعه‌ای جدید است. بسیاری از افرادی که دربارۀ فضای مجازی پژوهش می‌کنند مهم‌ترین پرسش در این حوزه را نسبت میان این دو جامعه یا این دو دنیا می‌دانند. ما هم اینک در دو جهان زیست می‌کنیم یا به تعبیر دقیق‌تر امکان زیستن در دو جهان را داریم. این دو جهان کاملاً بر هم منطبق نیستند و کاملاً از یکدیگر بیگانه نیز نیستند. حتی می‌توان ادعا کرد که فضای مجازی را به اشتباه مجازی نامیده‌اند چرا که امروزه حتی واقعی‌تر از جهان واقعی شده است. دو جهانی شدن، دو شخصیتی شدن را نیز در پی دارد. دو شخصیت واقعی و مجازی نیز تطابق دقیقی با هم ندارند. من خودم به شخصه همواره دچار تردید هستم که شخصیت اصلی‌ام کدام یک از این دو شخصیت است؟ به نظر می‌رسد حتی شخصیت مجازی، شخصیت واقعی را دچار از جاکندگی می‌کند و به دنبال خود می‌کشاند.
جهان مجازی، زندگی دوم نیست. جهان مجازی دو پاره شدن زندگی اول هم نیست. جهان مجازی، الحاقیه‌ای به زندگی هم نیست. جهان مجازی زندگی جدیدی است که در حال رقابت با زندگی به سبک قدیم است. ما در کوچه و خیابان و حتی در رختخواب خود به این عالم جدید ورود کرده‌ایم.

این یادداشت در متن زندگی