اینترنت، زندگی دوم نیست

 اينترنت به عنوان يك ابزار ارتباطي تحول عظيمي در عرصه اطلاع‌رساني است. كافي است موضوع موردنظر را تايپ كرده و با زدن يك دكمه اينتر به دريايي از اطلاعات نوشتاري و سمعي و بصري دسترسي پيدا ‌كنيم اما اين حجم از اطلاعات به چه دردي مي‌خورد؟ بي‌شك اينترنت براي متخصصان و دانشمندان و پژ‍وهشگران بستري ايده‌آل فراهم كرده تا در آن اطلاعات علمي را به اشتراك بگذارند و از دستاوردهاي يكديگر استفاده كنند اما عامه مردم بيشترين استفاده‌اي كه از اينترنت مي‌كنند استفاده‌هاي تفنني و فراغتي است. فارغ از استفاده‌هاي ضروري چون ثبت‌نام‌ها و درخواست‌هاي اينترنتي يا استفاده از اينترنت بانك و... عمده استفاده عامه مردم رد و بدل كردن داستان‌ها و جملات قصار و تصاوير و كليپ‌هاي جالب و دانلود و تماشاي فيلم است. وقت‌گذراني در شبكه‌هاي اجتماعي نوظهور نيز ديگر امكاني است كه كاربران اينترنت را به خود مشغول مي‌كند. اما اگر استفاده از اينترنت، چه استفاده‌اي كه متخصصان جهت انجام پژوهش‌هاي علمي از آن مي‌كنند و چه كاربران عادي اينترنت به همين‌ها ختم مي‌شد مشكلي وجود نداشت. مسئله اين است كه اينترنت صرفاً يك ابزار ارتباطي و تسهيل‌گر انتقال پيام نيست. اينترنت يك دنيا و يك زندگي جديد است كه اقتضائاتي را بر زندگي بشر تحميل مي‌كند.

به زبان ديني مي‌توان اينچنين گفت آن گاه كه دنيا و دستاوردهاي دنيوي در تسخير انسان باشند در جهت درست خود قرار دارند چراكه به فرموده قرآن خداوند اراده كرده است كه دنيا در تسخير انسان باشد. تمام مسائل بغرنج از آن زماني شكل مي‌گيرد كه اين نسبت معكوس گردد و انسان مسخر تكنيك شود. مي‌دانيم همان دنيايي كه بسيار در آموزه‌هاي ديني ما مذمت شده به عنوان مزرعه آخرت نيز معرفي گرديده است. نكته ظريف همين جاست كه دنياي مذموم دنيايي است كه انسان را اسير و بنده خويش مي‌كند و دنياي ممدوح، دنيايي است كه انسان از آن بهره مي‌برد براي رشد و تعالي اخروي خود. خداوند اراده كرده است كه انسان آزاد و آزاده باشد و هرچه انسان را به بند بكشد مسلماً از نظر ديني مذموم است. به نظر مي‌رسد اين شاخص براي ارزيابي نقاط مثبت و منفي تكنولوژي به صورت عام و دستاوردي چون اينترنت به صورت خاص شاخصي كليدي باشد.

قاطبه تحليل‌هايي كه به تكنولوژي مي‌پردازند از يك طرف بام افتاده‌اند. انسان به هر حال موجودي خلاق است و جامعه انساني پوياست. بشر نمي‌تواند به دنبال آگاهي و تجربه نباشد و طبيعي است اين موجود دوپا براي بهبود زندگي خود دست به هر كاري مي‌زند. اما از سوي ديگر احتياط لازمه عقل است و بي‌تفكر و شتابزده در مسير پيشرفت قدم گذاشتن ره به ناكجا خواهد برد. تكنيك را نه بايد ستايش كرد و نه بايد مذمت نمود. از تكنيك بايد پرسش كرد و آن را شناخت و از فوايد آن بهره برد و از مضرات آن كاست.

به اين منوال مي‌توان پرسيد كه نسبت انسان با اينترنت از كدام نوع است؟ آيا اينترنت در خدمت ماست يا ما مسحور اينترنت هستيم؟ اينترنت بر سبك زندگي ما و از آن فراتر بر نحوه نگرش ما بر دنيا چه تأثيري مي‌گذارد؟

اينترنت به دليل خصلت چندرسانه‌اي خود واجد جذابيت زيادي است. اينترنت مانند كتاب تنها مجموعه‌اي از كلمات نيست. اما خصلت دوم آن رابطه دوسويه با مخاطب است. اينترنت با مخاطب، منولوگ نمي‌كند بلكه با او ديالوگ مي‌كند و حرف‌هاي او را نيز مي‌شنود. از اين حيث با پديده‌هايي چون سينما و تلويزيون نيز متفاوت است. اين دو خصلت، يعني چندرسانه‌اي بودن (مولتي مديا) و رابطه دوسويه با مخاطب عمده‌ترين دلايلي است كه فضاي مجازي را مبدل به فضايي جذاب كرده و مخاطب را تشويق مي‌كند هرچه بيشتر وقت خود را در آن بگذراند. از اين روست كه برخي نظريه‌پردازان از فضاي مجازي به عنوان زندگي دوم نام مي‌برند. همان گونه كه مثلاً از مدرسه به عنوان خانه دوم ياد مي‌شود اما اينترنت مكاني فيزيكي مانند مدرسه نيست كه بخشي از وقت ما به صورتي كاملاً تفكيك شده در آن بگذرد و بخشي ديگر را نيز در خانه و بخش ديگري نيز در كوچه و بازار و خيابان و... اينترنت در اتاق خواب، در محل كار و در كوچه و خيابان با ماست لذا همواره مي‌تواند ما را به درون خود بكشد. لپ‌تاپ‌‌ها، تبلت‌ها و گوشي‌هاي موبايلي كه قابليت اتصال به اينترنت دارند همواره در حال فراخواندن ما به ورود در اينترنت هستند. به اين ترتيب به نظر مي‌رسد در مفهومي به نام زندگي دوم بايد تجديدنظر كرد. زندگي دوم وقتي است كه چيزي به نام زندگي اول وجود داشته باشد، در حالي كه اينترنت چيزي به نام زندگي اول را بر نمي‌تابد. اينترنت خودش را به جاي زندگي واقعي جا مي‌زند و كم‌كم خود را جزء زندگي اصلي افراد مي‌كند. حال مي‌توان به سؤال طرح شده بازگشت. نسبت انسان و اينترنت چيست؟ آيا اينترنت در تسخير انسان است يا انسان در تسخير اينترنت؟ مسلم است كه در پاسخ به اين سؤال محكم نمي‌توان پاسخ داد و همه ابناي بشر را در تسخير اينترنت و فضاي مجازي دانست. همه انسان‌ها هنوز دسترسي برابري به اينترنت ندارند و همچنين همه انسان‌ها به راحتي زندگي واقعي خود را مبدل به زندگي مجازي نمي‌كنند. انسان موجودي است كه مي‌تواند همواره نسبت به وضعيت خويش، خودآگاه باشد و در هرلحظه وضعيت خويش را مورد ارزيابي قرار دهد. حتي اگر اسير غفلت و از خودبيگانگي شده باشد همواره راه تغيير، بازگشت و توبه به روي انسان باز است اما از شواهد امر چنين بر مي‌آيد كه اينترنت بنا به خصائلي كه برايش ذكر شد اين توانايي را دارد كه انسان را مسحور و مسخر خويش كند چنانكه انسان نيز اين توانايي را دارد كه مقهور اينترنت نشود و بالعكس اينترنت را مسخر خويش كند.

این یادداشت در روزنامه جوان منتشر شد.

بازنشرها : + ، +

چرا با اسرائیل مذاکره نمی کنید؟

به مبارکی و میمنت یخ روابط میان جمهوری اسلامی ایران و شیطان بزرگ در حال آب شدن است. دم تکان دادن برای غرب از اقتضائات اعتدال است چرا که انقلاب اسلامی و تسخیر سفارت شیطان کارهایی افراطی بوده است.  البته برقراری رابطه با شیطان بزرگ کاری نبود که از عهده اصلاح طلب ها برآید. خیلی پیش تر از اینکه جواد ظریف با جان کری مذاکره نیم ساعته کند جواد لاریجانی گفته بود که می توان با شیطان در قعر جهنم نیز مذاکره کرد.

به هر حال باب مذاکره گشوده شده و صدای اعتراضی هم از جایی بلند نمی شود. اینکه چرا در این برهه از زمان و در شرایطی که به نظر می رسد شیطان بزرگ سر مسأله سوریه به بن بست رسیده و جمهوری اسلامی لااقل در منطقه دست بالاتر را دارد باید باب مذاکره گشوده شود احتمالاً پشت پرده هایی دارد که ما مردم کوچه و بازار نباید از آن اطلاع داشته باشیم. اما سوالی که جای طرح دارد این است که وقتی با شیطان بزرگ می توانیم سر یک میز بنشینیم و لبخند بزنیم چرا با شیطان های کوچک تر مذاکره نکنیم؟

اگر دلایلی برای مذاکره با شیطان بزرگ وجود دارد به طریق اولی باید این دلایل در مورد اسرائیل هم صادق باشد. اصلاً از نظر عقلی و با ارجاع به مبانی اعتدال! مذاکره با اسرائیل از اولویت بیشتری نسبت به مذاکره با شیطان بزرگ برخوردار است. شاید بگویید که جمهوری اسلامی اصلاً موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد. خوب آیا این به رسمیت نشناختن خودش یک اقدام افراطی و دور از اعتدال نیست؟ وقتی ما امریکا را که تنها سیصد سال است تآسیس شده و موجودیتش را مرهون استعمار و قتل و غارت دنیا و قتل عام و کشتار بومیان قاره امریکاست به رسمیت می شناسیم چرا اسرائیلی را که شصت سال است تأسیس شده و به یک قوم آواره تحت ظلم و ستم اسکان داده به رسمیت نشناسیم؟ چرا ما مدام افراط می کنیم و اسرائیل را یک رژیم جعلی می دانیم؟! خوب با اسرائیل هم از دریچه اعتدال رفتار کنیم چطور می شود؟ این کلیدی که همه قفل ها را وا می کند چرا قفل مسأله رابطه با رژیم صهیونیستی را باز نکند؟

چرا با افراط گرایی اسرائیل بیچاره را متهم به نژاد پرستی می کنیم؟ مگر این امریکایی ها نبوده اند که کاپیتولاسیون راه انداخته بودند و مستشاران شان حق توحش می گرفتند؟ امریکایی هایی که برده داری می کردند و استعمار نژاد پرست نیستند و فقط این اسرائیلی های مفلوک نژاد پرستند؟

از همه مهم تر اینکه اسرائیل در منطقه ماست و حق همسایگی و هم منطقگی بر گردن ما دارد و برقراری رابطه و رفاقت با همسایه اولویت بیشتری دارد تا شیطان بزرگی که آن سوی کره زمین است. فلذا از دولت کلید و اعتدال استدعا می کنیم هرچه سریع تر با اسرائیل مذاکره کنند.

-----------------------------------------------------------------------

وبلاگ واژگون هفت ساله شد.

آدم های خودخواه چگونه عاشق می‌شوند؟

نقدی بر فیلم کلاس هنر پیشگی؛ ساخته علیرضا داوودنژاد

داود نژاد در فیلم کلاس هنرپیشگی با آوردن پشت صحنه به جلوی صحنه و جمع کردن اعضای خانواده اش قصد دارد تا فیلم و واقعیت را به هم نزدیک کند. شاید می خواهد نشان دهد این دعواها و نزاع هایی که در سراسر فیلم شاهدش هستیم اگرچه دروغین و نمایشی است ولی واقعاً می تواند خانواده های ما را دچار خود کند. تقریباً تمام آدم های فیلم عصبی هستند. آنها با اینکه اعضای یک خانواده اند نمی توانند با یکدیگر گفتگو کنند. از ابتدا تا انتهای فیلم فقط سر هم داد می کشند. گاهی هم با دهن کجی یکدیگر را مسخره می کنند. دعوای آنها سر مادیات و ارث و میراث است. سهم ارث شان را از مادری می خواهند که هنوز زنده است. تمام آدم های فیلم در حال حرص زدن هستند. داوودنژاد باید خداوند را شاکر باشد که اینها همه اش نمایش بود و الا مخاطب احساس می کرد تمامی اعضای خانواده داوودنژاد نیاز به مراجعه به روان شناس دارند.

بالا رفتن قیمت طلا آنها را به صرافت انداخته تا خانه مادری را بفروشند و سرمایه گذاری کنند. اما در این میان یک دختر و پسر جوان خارج از گود این دعواها خاطرخواه یکدیگرند. پدر دختر به دلیل مشکلات مالی می خواهد دخترش را به یک پسر ثروتمند از فرنگ برگشته بدهد. با نگاهی به سبک زندگی و نوع دکوراسیون خانه و اتومبیل ها و لباس های این خانواده متوجه می شویم که آنها از قشر ضعیف جامعه نیستند. پدری که می خواهد دخترش را پسر ثروتمند از فرنگ برگشته بدهد کارخانه دار است و بقیه هم ظاهرا اوضاع مالی خیلی بدی ندارند. جالب است که با این وضعیت آنها این قدر از وضعیت اقتصادی جامعه آشفته اند. تمام داستان در فضای شمال و خانه های ویلایی می گذرد.

دختر و پسری که یکدیگر را می خواهند کلید حل این معضل می شوند. کلیت فحوای فیلم همین است و داودنژاد با دیالوگی که در انتهای فیلم در زبان مادر می گذارد به صراحت این منظور را افشا می کند. "عشق، عشق، عشق. عشق همه مشکلات را حل می کند." تمام اعضای خانواده که از ابتدا تا انتهای داستان فقط سر هم داد می زدند و یقه یکدیگر را می گرفتند به ناگاه با دیدن عشق این دختر و پسر به خود می آیند و دعواهای خانوادگی را به یکباره کنار می گذارند. گذشته از شعاری بودن سکانس نهایی که کل فیلم طولانی کلاس هنرپیشگی میخواهد پیامش را با آن بدهد باید پرسید نسخه ای که کارگردان برای مخاطب می پیچد چقدر کارساز است؟

شکی نیست که عشق و محبت بنای استحکام روابط خانوادگی و اجتماعی است. هیچ کس نمی تواند با عشق دشمنی کند. عشق تأثیر خودش را می گذارد و دل ها را نرم می کند. اما سوالی که در پس داستان مخفی می ماند این است که آیا عشق تنها همین تمنایی است که میان دختر و پسر شکل می گیرد؟ فروکاهش مفهوم عشق به حسی که میان مذکر و مونث پدید می آید معضلی است که همواره در سینمای سکولار وجود داشته است. از آن فراترسوال اصلی این است که آیا عشق واقعی مقدمه و ملزوماتی نمی خواهد؟ آدم هایی که از اساس دنیاطلب و خودخواه اند چگونه می توانند عاشق شوند؟ عشقی که در این اثر می بینیم در بهترین حالت می تواند در نقش یک تسکین بخش عمل کند. درمان قطعی جراحی حرص و آز و طمع است. کارگردان برای حل مشکلات خانوادگی و دور شدن آدم ها از یکدیگر از معضل اصلی که همان انانیت و خودخواهی است غفلت کرده است. راه حل ما این نیست که با دیدن تمنای یک دختر و پسر در خواستن یکدیگر به یکباره دعواها و اختلافات را کنار بگذاریم. تا زمانی که اسیر دنیاطلبی و خودخواهی هستیم اساساً امکان عشق منتفی است. 

این یادداشت در فارس نیوز منتشر گردید.

بازنشرها : + ، +