تبليغاتX
واژگون
 
همه آدمها ایدئولوژیک اند

وبلاگي به نام دادابيس در قسمت معرفي وبلاگ خود مطلب جالبي نوشته است :

((پرنفوذترین ایدئولوژیها اونیه که وجود خودشو نفی میکنه و انگشت اتهام ایدئولوژیک بودنو به طرف ایدئولوژیهایی میگیره که لااقل قبول دارند که ایدئولوژی اند. ایدئولوژیک ترین افراد توی جامعه اونایی اند که فکر میکنن بخاطر چند سال دانشگاه و آگاهی درباره وجود ایدئولوژی، دیگه ایدئولوژی ندارن و تفکرات اونها ماورأ ایدئولوژیه و به یه انسانیت و عقلانیت خالص و پاک رسیده اند. ))

نويسنده اين وبلاگ به خوبي متوجه اين قضيه شده كه فضايي خالي از ايدئولوژي وجود ندارد. ايدئولوژي ها مانند كشورها با هم مرز مشترك دارند. خروج از يك ايدئولوژي به معناي ورود به ايدئولوژي ديگري است. هيچ نقطه اي در كره زمين وجود ندارد كه متعلق به كشوري نباشد همين طور هيچ نقطه اي وجود ندارد كه عاري از ايدئولوژي و گفتماني خاص باشد. هيچ كس نمي تواند ادعا كند كه تفكر مقابلش تحت تاثير القائات ديگران است و تفكر خودش تفكري خالص و آزاد است! كسي كه ادعاي آزاد انديشي مي كند و ديگران را متهم به تقليد مي كند دچار جهل مركب است زيرا خبر ندارد كه خود او نيز تحت تاثير گفتمان هاي ديگري واقع شده است. ما تحت قدرت گفتمان هاي خود سخن مي گوييم. آزاد انديشي در درجه اول بدين معناست كه گفتمان غالب خود را بشناسيم. يعني بفهميم كه ما در زير چتر چه گفتماني فكر مي كنيم و سخن مي گوييم سپس با آگاهي از اين موضوع شروع كنيم به چون و چرا و انتقاد از تفكرات غالب تا بتوانيم از قيد و بندهاي آن آزاد شويم. دوستان قرتي كه تفكر امثال من را زاييده شستشوي ذهني و القائات صدا و سيما مي دانند از اين مطلب غافل اند كه خودشان نيز تحت تاثير گفتمان هاي ديگري واقع شده اند. مثلآ جذب حرف هاي فلسفي سروش و طنزهاي ابراهيم نبوي و سخنان صداي آمريكا شده اند گرچه همواره اين نكته را انكار مي كنند و خود را آزاد انديش مي نامند!!!

نوع نگاه واژگون از جمله سنخ شناسي ((قرتي و حزبل)) در تحليل مناسبات سياسي و اجتماعي را علاوه بر ايدئولوژيك بودن به سياه و سفيد ديدن نيز متهم مي كنند. به نظر من اشتباهي كه در اين انتقاد رخ مي دهد ناشي از اين است كه دسته بندي سياه و سفيد و يا صفر و يك ديدن را در مقابل طبقه بندي طيفي قرار مي دهيم در حالي كه بايد ((دوگانه بيني)) را در كنار ((طيف بيني)) قرار داد. به طور مثال ماركس كه جامعه را به دو طبقه پرولتاريا و بورژوا طبقه بندي مي كرد متوجه اين نكته بود كه ميان فقير ترين افراد جامعه كه هيچگونه مالكيتي به ابزار توليد ندارند با ثروتمندان كلان جامعه، طيفي از طبقات وجود دارند كه هركدام در سطحي از رفاه و ثروت هستند و اتفاقآ در بسياري از متون خود به تحليل شرايط اين طبقات مياني پرداخته است و مثلآ طبقه اي به نام خرده بورژوا را مورد تحليل قرار داده است اما اين بدين معني نيست كه نبايد اين طيف طبقاتي را در دو طبقه به شكل خالص نشان داد. طبقات، در هر وضعيت اقتصادي كه باشند به هرحال در ستيز ميان بورژواها و كارگران يك طرف را انتخاب خواهند كرد و در دوراهي هاي اساسي ذات خود را نشان خواهند داد. پس مي توان براي تحليل مسائل اجتماعي نگاهي طيفي داشت و پس از تحليل طيف هاي گوناگون دو دسته عمده را مشخص كرد كه منافع شان در تقابل با هم قرار گرفته است. همان طور كه قبلآ نيز گفتم تشخيص اينكه هركس در كدام سوي ميدان (قرتي و حزبل) است، راحت نيست و تنها در دوراهي هاي حساس مشخص مي شود و چه بسا افرادي كه در طول زندگي بارها بين اين دو ميدان جابجا مي شوند. (شايد براي همين است كه بايد دعاي عاقبت بخيري كنيم و بخواهيم كه مسلمان از دنيا برويم) همچنين بايد توجه داشت كه خيلي از مفاهيم نيز وجود دارند كه به هيچ عنوان طيف پذير نيستند به طور مثال شايد سعي كنيم در مفهوم جنسيت طيفي از مردانگي و زنانگي را تعيين كنيم ولي در آخرالامر افراد بشري يا مرد هستند يا زن. در ضمن جا دارد يادآوري كنم كه تلقي من از مفهوم حزبل به هيچ وجه با ميزان حمايت از نظام جمهوري اسلامي مشخص نمي شود و چه بسا افراد آرمانخواهي كه با قرتي گري هاي جمهوري اسلامي مخالف اند و چه بسا قرتي هايي كه در مناصب دولتي جمهوري اسلامي جا خشك كرده اند و به نابودي آرمان ها و ارزش ها مشغول اند. با كمي دقت مي توان فهميد كه دو گفتمان قرتي و حزبل در تقابل كامل با هم هستند و آنچه مطلوب حزبل هاست قرتي ها را دچار تهوع مي كند. به واقع من معتقدم نبرد آخر الزمان ميان شرق و غرب يا اسلام و كفر نيست بلكه ميان دنيا پرستان و آخرت خواهان است. ميان آزادگان جهان و اسير شدگان نفس. ميان حزبل ها و قرتي ها. به تعبير شهيد آويني سخت ترين نبرد تاريخ، نبرد ميان اسلام ناب و اسلام آمريكايي است.

به ياد دارم يكي از دوستان قرتي ام را كه واقعآ از زندگي در جمهوري اسلامي رنج مي كشيد و آن قدر از اين نظام متنفر بود كه با مشقت و هزينه فراوان از ايران به معني واقعي كلمه فرار كرد و پشت سرش را هم نگاه نكرد. اين دوست قرتيه من به محيطي آزاد و فارغ از ايدئولوژي نرفت بلكه از ايدئولوژي مورد تنفرش به ايدئولوژي محبوبش پيوست.

-----------------------------------------------------------------------------

دوست بي كاري كه در وبلاگ هاي ديگر با نام من فحش و بد و بيراه مي نوشت همچنان مشغول است و البته باعث شد با چند وبلاگ خوب ديگر آشنا شوم و بازديد هاي واژگون بيشتر شود. اين دوست عزيز كه فحش هاي قشنگ اش را همواره نثار واژگون مي كند از اين به بعد مي تواند در كمال آزادي بيان فحش هايش را همين جا بگذارد و ديگر كامنت هاي وبلاگ تاييدي نخواهند بود. هر فحشي كه دلتان مي خواهد بنويسيد.

+ نوشته شده سه شنبه 23 بهمن1386 توسط محمد الیاس.