تبليغاتX
واژگون
 
عاد و ثمود بت پرست نبودند، سکولار بودند

قدرت از جنس حق است یا از جنس باطل؟

قدرت در ساده ترین و خرد ترین تعریف، توانایی انجام عملی بر عمل دیگری است و در سطح کلان سازوکاری است برای ایجاد کنترل و انضباط. اما مواجهه با قدرت همواره وضعیتی تناقض آمیز دارد. از یکسو قدرت مانع ایجاد هرج و مرج است و از سویی دیگر عاملی برای سرکوب و به همین دلیل است که از سپهری اخلاقی نمی توان برای قدرت ارزشگذاری کرد و برای آن خیر و شر تعریف کرد. اما از منظر دین آیا می توان قدرت را به حق و باطل نسبت داد؟ قدرت از جنس حق است یا از جنس باطل؟ دین، جنگی همه جانبه میان شرک و توحید است و حق و باطل را می بایست با همین عیار، محک زد. قدرت، در نسبتی که با شرک و توحید پیدا می کند مبدل به قدرت حقیقی و قدرت باطل می شود. قدرت حق است هنگامی که مشروعیتش را از منبع حقیقت گرفته باشد. منبع حقیقت، خداوند است و خداوند تنها وجودی است که صلاحیت دارد قدرت را تفویض کند. و قدرت آنگاه باطل می شود که از منبع واقعی خود جدا شود. قدرت باطل، قدرت سکولار دنیوی است. قدرتی که در طول اراده خداوند نباشد و در برابر قدرت حقیقی قد علم کند از جنس شرک و طاغوت است. اشتباه است که اسلام را تنها جهادی بر علیه بت پرستی تلقی کنیم. بت ها همیشه از جنس سنگ و چوب نبوده اند و گاه از جنس نفس اماره و برتری طلبی انسان نسبت به خالق بوده اند. قوم عاد و ثمود بت پرست نبودند بلکه به کاخ های سنگی خود و به قدرت انسانی خود افتخار می کردند و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ عاد و ثمود بت پرست نبودند بلکه نفس پرست بودند. به زبان امروزین عاد و ثمود سکولار بودند. قدرت در دنیای معاصر قدرتی طاغوتی است. قدرت طاغوتی، باطل است و البته برای رسیدن به قدرت باطل از هر وسیله نامشروع و باطلی نیز می توان بهره برد. دانشمندان علم سیاست و فلاسفه سیاسی همواره به دنبال راههایی هستند که قدرت را محدود کنند اما این تلاش همواره بی ثمر است چرا که قدرت دوباره در جایی دیگر مخفی می شود و از روزنه ای دیگر نفوذ می کند. پیشگیری بهتر از درمان است. باید به جای درمان های مقطعی جلوی بازتولید قدرت نامشروع را گرفت. قدرت نامشروع زاییده سکولاریسم است. باید جلوی تولید قدرت شرک آلود سکولار را گرفت. مارکس، لیبرالیسم (سیاسی و اقتصادی) را باعث از خودبیگانگی می دانست غافل از اینکه مارکسیسم هم از آن رو که سکولار بود و انسان را از خدا بیگانه می کرد حاصلی جز از خودبیگانگی نداشت. اومانیسم روشنگری، لیبرالیسم عصر صنعتی و مارکسیسم به ظاهر انتقادی هر سه دچار معضلی هستند به نام سکولاریسم. شاید تنها وظیفه ما در این عصر مبارزه با سکولاریسم باشد هیچ چیز دیگری به این اندازه ارزش جنگیدن ندارد.

+ نوشته شده یکشنبه 7 تیر1388 توسط محمد الیاس.