
(موج خروشانیم زاییده بحریم فرزند طوفانیم و موجیم که آسودگی ما عدم ماست و موجی هستیم)
شاید بهانه این نوشتار، سالروز آغاز جنگ باشد و حرف هایی که گوشه و کنار در باب جنگ بیان می شود. سالروزها همواره بهانه هایی هستند برای یادآوری و برای بازاندیشی. اینکه گفته شود چرا آغاز جنگ را گرامی می دارید و نه پایانش را ایرادی بنی اسرائیلی است. چنان که سالروز پذیرش قطعنامه نیز در جایگاه خودش یادآوری می شود. وقتی به سالروزی چون 15 خرداد می رسیم یادآور می شویم یکی از نقاط عطف انقلابی را که در 15 سال بعد پیروزی اش را جشن می گیرد و یا مثلآ وقتی به سالروزی چون 2 خرداد می رسیم یادآور می شویم انحرافی را که در جریان انقلاب رخ می دهد و سکولارها و لیبرال های پر ادعا و پرحرف بر مسند قدرت می نشینند و روزنامه های زنجیره ای به راه می اندازند تا عاشورا و شهادت و آرمان ها و ارزش ها را به سخره گیرند. اما این، همه داستان نیست. سالروزها همواره توسط گفتمان ها برجسته می شوند. شاید در سالروزی چون 31 شهریور، صدها رخداد دیگر نیز به وقوع پیوسته باشد اما این سالروز معنا و اهمیت اش را از گفتمان ایدئولوژیک ما اخذ کرده است. روزی
که تهاجمی در آن کلید می خورد که شعار فتح سه روزه تهران را سر داده بود. روزی که مستکبران دنیا، قلاده صدام را رها کردند به این خیال واهی که می توانند به سادگی، ملتی را وادار به تسلیم کنند و البته فهمیدند ملتی که انقلاب کرده است و عزم کرده است تا به گونه دیگری زیست کند را نمی توان دست کم گرفت. یادم هست فرزند شهیدی را که می گفت وقتی آلبوم عکس های پدرم را نگاه می کنم لمس می کنم تفاوتی را که انقلاب و جنگ برایش به ارمغان آورده بود. تفاوتی که ثمره ساخته شدن عالمی جدید و انسان هایی جدید بود و حافظ چه زیبا گفت که ( عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی ).
جنگ برای ما محک دوباره ای بود تا بیشتر به عزمی که جزم کرده ایم باور پیدا کنیم. وقتی با کسی جنگ می کنیم بدان معنی است که او را قابل، دانسته ایم. جنگ با ایران نیز به این معنا بود که ایران را مهم و تاثیر گذار یافته بودند. جنگ ما را بیشتر به خودمان شناخت. ما را پخته و آبدیده کرد. نهال انقلاب را به درختی تنومند مبدل ساخت و نوزاد انقلاب را به بلوغ رساند و البته به دنیا نیز فهماند که با پدیده ای جدی و مستحکم مواجه است. به دشمنان نیز آموخت که باید خوش خیالی را کنار بگذارند چون درک کردند که برای مقابله با تفکری که شهادت را ستایش می کند و از آن فراتر آرزوی شهادت دارد نمی توان از راه لشکر کشی وارد شد. گرچه احساس می کنم که به ورطه شعار افتاده ام ولی من جنگ را تنها از آن رو ثمر بخش نمی دانم که اعتماد به نفس ما را بالا برد و ما را آبدیده کرد بلکه جنگ و انقلاب در گفتمانی که در آن تنفس می کنم در قالب مفهومی به نام جهاد جلوه گر می شود و جهاد در قاموس ما فی نفسه امری است مطلوب. مخصوصآ در دنیای امروز که سراسر عرصه ظلم و ستیز و نفس پرستی است تنها روحیه انقلابی و آمادگی برای دفاع و جهاد است که می تواند حیات بخش باشد و دقیقآ از همین روست که باید آغاز جنگ را بزرگ بداریم و پایان جنگ نیز گرچه می توانست پیروزمندانه تر باشد ولی برای ما چون واقعه ای تاسف بار رقم خورد که به نوشیدن جام زهر منتهی می شود. واقعه ای که حرف ها و حدیث ها درباره آن زیاد است و به راحتی نمی توان درباره آن قضاوت نمود. فارغ از نتیجه پیروز واقعی میدان کسانی بودند که به وظیفه خود عمل کردند و پرنده تر ز مرغان هوایی شدند.
انقلاب و مبارزه، از این جهت مطلوب نیست که ما را به ساحل سلامت و عافیت می رساند. انقلابی بودن و آمادگی برای دفاع خودش هدف است و خصلتی است که باید همواره در حفظ آن تلاش کنیم. آنهایی که به دنبال عافیت و صلح می گردند بهتر است بر همان ساحل سلامت شان آفتاب بگیرند و خوش نشینی پیشه کنند و بیهوده نکوشند که در مقابل امواج ایستادگی کنند. عافیت جویان باید این نکته را درک کنند که امواج اگر نباشند آنها نیز قدر ساحل آرام و کسالت بارشان را درک نخواهند کرد. خروشیدن، فلسفه وجودی امواج است چرا که آسودگی امواج عدم آنهاست و امواج گر نروند نیست می شوند و چقدر پر مسما است که برخی از رزمنده های از جنگ برگشته را ((موجی)) می نامیم. جنگ و جهاد برای مجاهد چون خروشیدن است برای موج و برای عافیت طلب چونان مزاحمی است که چرت نیم روزی را می پراند. وقتی می گویند که جنگ خانمان برانداز است یعنی که دنیا را خانه می پندارند و نه مسافرخانه و خانمان برانداز یعنی هر آن چیزی که مانع خور و خواب شان شود.
واژه صلحی که عافیت جویان بر طبل آن می کوبند نیز با صلحی که در قاموس مجاهدان درک می شود تفاوتی عمیق دارد. صلح برای مجاهدان به معنای فرصتی برای خودسازی و پیدا کردن آمادگی روز افزون است و برای عافیت طلبان غرق شدن در لذات دنیوی و غوطه ور شدن در زندگی کسالت بار روزمره است.
شاید اگر از کنج عافیت خارج می شدند و دل به دریا می زدند و با امواج همنوا می شدند درک می کردند که موج بودن و خروشیدن چه لذتی دارد و نیز می فهمیدند طعم نوشیدن شوکران را. و به راستی حوصله شان سر نمی رود این قدر در این ساحل سلامت آفتاب می گیرند؟
و در پایان دو گفتار از امام خمینی :
ملتى که مى خواهد زنده باشد و مى خواهد مستقل باشد و نوکر نباشد، وابسته نباشد و مى خواهد آزاد باشد و تحت سلطه نباشد، این ملت باید مهیا باشد براى همه چیز. اگر راحت طلبى را مى خواهد ملت، زمان محمدرضا بهتر از این بود. ظهر بیایند نماز بخوانند و امام جماعت برود سراغ کارش و شما بروید سراغ کسبتان. راحت طلبى این را اقتضا مى کرد، حالا هم باز همان رژیم بود و همان بساط بود و شما هم نان تان را مى خوردید و آبتان را مى خوردید و شمیران تان را هم مى رفتید و کارهاى عادیتان را انجام مى دادید، لکن تکلیف هم این است؟ در مقابل خدا هم مى شود انسان عذر بى خودى بتراشد؟
آنهايى که در اين چند سال مبارزه و جنگ به هر دليلى از اداى اين تکليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور کرده اند مطمئن باشند که از معامله با خدا طفره رفته اند، و خسارت و زيان و ضرر بزرگى کرده اند که حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند کشيد.
---------------------------------------------------------------------------------------
- فکر می کنم اگر به جای واژگان قرتی و حزبل از دو واژه عافیت طلب و مجاهد استفاده کنم بهتر باشد.
- باید تشکر کنم از علی علی اکبری عزیز، وبلاگ نویس هنرمند و خوش ذوقی که در حال طراحی قالب برای واژگون است . ان شا الله در سالروز دو سالگی واژگون از قالب جدید پرده برداری خواهد شد. این طرح، حاصل ذوق حاج علی آقاست (+) به نظر من که خیلی عالیه نظر شما چیه؟
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ