
عقل و احساس، عقل و وحی، و این اواخر، عقل و انقلاب دو گانه هایی بوده اند که حول محور خود مباحثی را دامن زده اند و همواره این طور تصور شده است که عقل باید غالب باشد و اصلآ همینکه سه مفهوم وحی، احساس و انقلابی گری را همواره در نسبتی که با عقل دارند قرار داده ایم نشان از این دارد که همواره مرکزیت را به عقل داده ایم. دکتر سروش در جوابیه ای که به مراد فرهاد پور منتشر می کند انقلابی گری را کنشی معرفی می کند که در آن سهم احساس به خوبی ادا می شود ولی سهم عقل ادا نمی شود. دیگرانی چون نویسنده این وبلاگ واقعه ای چون تسخیر سفارتخانه امریکا را پیش
افتادن عمل از منطق می داند و معتقد است که دانشجویان ابتدا در کنشی احساسی و نسنجیده سفارت را تسخیر می کنند و سپس به پیامدهای آن می اندیشند. در باب عقل و وحی نیز همواره مباحثی وجود داشته است که غالبآ در آن وحی، نوعی تجربه درونی از نوع کشف و شهود معرفی شده است و عقلانیت، فعالیت و کوششی انسانی و بازاندیشانه. احساس هم به همین منوال. در واقع داستان، همان داستان عقل و احساس است و مقولاتی چون وحی و انقلابی گری مقولاتی از جنس احساس تصور شده اند که در تضاد با عقلانیت قرار دارند.
این عقل گرایی مفرط از ثمرات مدرنیته است که همه چیز را به واسطه منفعت اش طلب می کند. در این تمدن هر آن چیزی که منفعت مادی بیشتری را جذب کند عقلانی خوانده می شود. به واقع، عقل تبدیل به ابزاری شده است که باید مصرف شود تا خور و خواب و خشم و شهوت بشر را هر چه بیشتر ارضا کند. اگر محوریت با امور مادی و غریزی باشد کار ترازوی عقل آسان است. فقط کافی است که احتمالات را بررسی کند و کنشی را که احتمال بیشترین منفعت مادی و کمترین ضرر را در پی دارد انتخاب کند. کافی است ریسک و میزان ضرر دزدیدن و تجاوز به دختری که در حال عبور از یک خیابان خلوت است کمتر از عدم تجاوز به وی باشد. در این صورت عقل حکم می کند که به آن دختر تجاوز کنیم و یا سرقت از یک مغازه شلوغ کاملآ عقلانی است زیرا بدون پرداخت پول می توانیم صاحب کالا شویم و در عین حال احتمال کمی دارد که کسی متوجه سرقت ما شود. اینگونه عقلانیت متوجه زمان حال و بررسی پیامدهای آن در آینده است اما آیا می توان در مورد وقایع تاریخی نیز به راحتی قضاوت کرد که آیا عقلانی بوده اند یا خیر؟ باید دقت کرد که وقتی واقعه ای تاریخی را از زمان حال می نگریم تمام پیامدهای آن را نیز مشاهده کرده ایم. پیامدهایی که کنشگران آن واقعه تاریخی قبل از آن می زیسته اند. داوری درباره عقلانی بودن یا عقلانی نبودن وقایع تاریخی مستلزم این است که تمام جوانب آن دوران در نظر گرفته شود. علی الخصوص در مورد امور سیاسی همواره مسائل پشت پرده و ناگفته ای وجود دارد که قضاوت را سخت تر می کند. آیا می توان به راحتی گفت که برخورد شیخ فضل الله نوری با مشروطه عملی غیر عقلانی بود؟ آیا محاصره شدن لطفعلی خان زند در فلعه عملی غیر عقلانی بود؟ در مورد وقایع تاریخی نمی توان به همین راحتی اظهار نظر کرد.
جناب سروش سی سال بعد از انقلاب در مریلند امریکا لم داده است و آروغ روشنفکری می زند که بله انقلاب ها عمومآ مقولاتی غیرعقلانی اند بدون توجه به اینکه اصولآ وقتی راجع به مقولات اجتماعی چون انقلاب حرف می زنیم عقلانیت شکل دیگری می یابد. مقولاتی چون انقلاب ها، اغتشاش ها، مناسک ها، کارناوال ها مقولاتی جمعی اند و اصلآ گفتن این جمله که انقلاب ها غیر عقلانی اند جمله ای فاقد معناست. حتی کنش های فردی نیز که ظاهرآ بسیار سنجیده انجام می شوند پیامدهایی ناخواسته به
بار می آورند چه برسد به کنش جمعی بزرگی چون انقلاب که مطمئنآ پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت. شاید خالی از فایده نباشد اگر به متنی از ایشان در کتاب فلسفه علم الاجتماع اشاره کنم. ((جامعه شناسی، متوجه عواقب نا خواسته رفتار است. یعنی برآیند رفتارها. زیرا رفتار اختیاری انسان ها قانون بردار نیست)).
انقلاب اسلامی و تسخیر سفارت امریکا ( که امام آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول تعبیر نمود ) نه تنها کنش جمعی است بلکه امروز کنشی تاریخی است که باید از همه زوایا آن را سنجید و همچنین مساله ای سیاسی است که پشت پرده ها و نا گفته های فراوان دارد. واقعآ بعضی، علم غیب دارند که می توانند به سادگی درباره وقایع تاریخی، جمعی و سیاسی حکم عقلانی بودن یا غیر عقلانی بودن صادر کنند. وحی و عشق و انقلاب و عقل در تضاد با یکدیگر نیستند و جمع اینها را در تفکرات دو متفکر بزرگ انقلاب یعنی مطهری و شریعتی می توان یافت. که هر دو از عشق سخن گفته اند و نگاهی دین مدارانه داشته اند و از حامیان و ایدئولوگ های انقلاب بوده اند.
وحی و دینداری نیز هنگامی غیر عقلانی به نظر می رسد که دامنه تفکر را به شکم و ختنه گاه محدود کرده باشیم و انسان را به حیوانی که مدام در حال چریدن و جفت گیری است تقلیل داده باشیم. بدیهی است هنگامی که ایمان به عالم غیب مطرح باشد زندگی دیندارانه، شهادت و بسیاری از کنش های دینی به هیچ وجه مقولاتی غیر عقلانی محسوب نمی شود.
همه چیز این دنیا سر جای خودشه تنها به این شرط که نگاه مان واژگون باشد
----------------------------------------
و ای انسان چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرده است؟ سوره 82 آیه 6
خانه |
ايميل
آخرين نوشته هاي وبلاگ