تاملاتي در پاسخ دوم دكتر سروش به آيت الله سبحاني
دكتر سروش : من ایمان خود را از عارفان گرفته ام نه از فقیهان.
اتفاقآ به نظر من جناب سروش كار خوبي كرده اند كه ايمان شان را از فقيهان نگرفته اند چون فقيهان فقط به امور فروعات و بايد و نبايدها و احكام شرع ميپردازند. اما من نمي فهمم كه جناب سروش كه ادعاي محقق بودن و مخالفت با تقليد دارند چرا در زمينه ايمان از عرفا تقليد مي كنند؟ اصولآ مگر نبايد امور عقلاني و اصول ايماني دين را با عقل و تحقيق خود كسب كنيم؟ سوال ديگر اينكه آيا جناب سروش به فروعات دين عمل مي كنند؟ اگر جواب مثبت است ايشان نماز و روزه و خمس و زكات خود را چگونه و مطابق حكم كدام مرجع انجام ميدهند؟ اگر خودشان مجتهد اند كه هيچ و اگر نيستند چگونه تقليد مي كنند در حالي كه منكر تقليد كردن هستند؟ به نظر مي رسد كه جناب سروش علي رغم ادعاهاي خود نه تنها مقلد هستند بلكه مقلد پرور نيز هستند زيرا بسياري از شاگردان و پامنبري هاي ايشان حتي از نحوه نگارش ايشان تقليد مي كنند و بارها هنگام بحث با مقلدين سروش مشاهده كرده ام كه تمام مفاهيم فكري خود را از سروش وام گرفته اند و خود هيچ چيزي براي عرضه كردن نداشته اند. مفاهيمي چون ((ذاتي و عرضي دين)) در سخنان مقلدين سروش فراوان است. جناب سروش! چرا به پامنبري هايتان انديشيدن نمي آموزيد و فقط مقلد هاي طوطي صفت پرورش مي دهيد؟
دكتر سروش : شما فقیهان به فکر جوانانی باشید که دین شان را از دست شما می گیرند و به تشویق و تبلیغ شما دل در گرو آئین محمدی می نهند و ناگهان و نامنتظرانه چشم می گشایند و بوی خون و خشونت از دهان معلمانشان می شنوند و ناچار "چو بید بر سر ایمان خویش می لرزند."
جوانان ناگهان و نامنتظرانه بوي خون و خشونت از اسلام نمي شنوند. هركسي كه با دقت در قرآن و تاريخ اسلام مطالعه كند متوجه مي شود كه در اسلام هم رحمت و عطوفت وجود دارد و هم جنگ و مبارزه و قتال. و فهميدن اينكه خون و خشونت نيز در اسلام وجود دارد لزومآ باعث لرزيدن چو بيد بر سر ايمان نيست و من افراد بسياري را مي شناسم كه اصلآ وجود جنگ در آموزه هاي اسلامي را نقصي بر ايمان خويش نمي دانند.
دكتر سروش : بازگشتن به فضای ماقبل ارتدکسی، و بهره جستن از دانش ها و پژوهش های نوین، شرط بقاء سرفرازانه دیانت اسلام در جهان مدرن است.
در واقع ايشان معتقدند كه اسلام و برداشت ما از قرآن بايد خودش را با آموزه هاي مدرن مطابق كند. خوب چرا برعكس نينديشيم؟ چرا آموزه هاي مدرن، خودش را با آموزه هاي اسلام و قرآن مطابق نكند؟
دكتر سروش : آیت الله مکارم شیرازی، واژه های "زشت" و"نفرت" از قلمش نمی افتد و با این حال از من توبه می طلبد و این قدر نمی اندیشد که توبه از معصیت می کنند نه از معرفت. زهی "انوار الفقاهه" که ظلمت میزاید ومعارف را هم در زمره معاصی می نشاند. و چه بد درسی می دهد این فقیه، که اندیشه ورزی را تحریم می کند و بر افکار مهر حلال و حرام می نهد. از همه برجسته تر و خجسته تر حضرت آیت الله العظمی منتظری که به حقیقت افتخار و آبروی مرجعیت و روحانیت است.
اگر جناب سروش با فقه و فقها مشكل دارند چرا با فقيهي چون آيت الله مكارم چونان جاهلي كه نمي انديشد و فقاهت برايش ظلمت ايجاد كرده برخورد مي كند و با آيت الله منتظري، كه ساده لوحي اش شهره خاص و عام است و منافقان از اين ساده لوحي بهره ها برده اند و امام خميني، ايشان را به همين خاطر ساده لوحي از دخالت در امور بر حذر داشته اند چونان شخصيتي برجسته!؟ اگر ايشان با فقها مشكل دارند اين مشكل را به آيت الله منتظري تعميم نمي دهند. آيا خداي ناكرده جناب سروش در مباحث علمي، حب و بغض هاي سياسي شان را هم دخالت مي دهند؟
دكتر سروش : درک فلسفی از وحی که البته با درک عامیانه آن فاصله ها دارد. همچون "میز" فیزیکدانها است که بقول استانلی ادینگتون فیزیکدان انگلیسی، با میز عامه فاصله ها دارد. میز عامه سخت و صلب و بی رخنه است، اما همان میز از چشم فیزیکدانها پر از خلاء است و چیزی ست از جنس ابرهای الکترونی.
درست است كه عامه مردم چيزي از ابرهاي الكتروني نمي دانند و ميز را به صورت يك شي يكپارچه و بي رخنه مي بينند. خوب مگر درك عامه مردم اشتباه است؟ تفسير متون ديني هم چند لايه است و هر لايه از لايه ديگر عميق تر ولي آيا تفاسير عميق تر با تفاسير سطحي تر تعارضي دارد؟ چه اشكالي دارد كه ميز را هم جسمي صلب و بي رخنه ببينيم و هم در صورت فيزيكدان بودن توده اي از ابرهاي الكتروني؟ آيا همه مردم بايد فيزيكدان باشند؟
دكتر سروش : پيامبر، چون زنبوری از همه چیز تغذیه می کرد: از کشف های متعالی معنوی و از پرسش ها و واکنش های شیطنت آمیز و خصمانه مخاطبان و از معلومات خود. آیا زنبور عسل که از گلها و گیاهان محیط خود تغذیه می کند و بر آن ها صورت عسل می پوشاند، گویاترین تصویر از پیامبران نیست که از مواد و مصالح محدود زمان ومکان خود بهره می برند و آنها را در تجربه وحیانی خویش به خدمت می گیرند و خاک را زر می کنند؟
ايشان در اينجا به طور واضحي در مثل مناقشه كرده اند. در ابتداي سخن، ايشان، زنبور را به پيامبري تشبيه كرده بودند كه بر اونيز چون پيامبران وحي مي شود ولي خودش عسل را توليد مي كند ولي در اينجا مثال برعكس مي شود و پيامبر را به زنبور تشبيه مي كنند و مي گويند همان طور كه زنبور، از گلهاي محيط اطراف خود عسل توليد مي كند پس پيامبر نيز از فرهنگ قبيله اي عرب داده جمع مي كند و آنها را تبديل به فرآورده اي به نام قرآن مي كند. در واقع ايشان فراموش مي كنند كه ابتدا زنبور را شبيه پيامبران دانسته بودند و نه بالعكس و در صورت پذيرش اينكه زنبور در يك چيز شبيه پيامبران باشد دليل نمي شود كه همه چيزش شبيه پيامبران باشد. به نظر مي رسد تشبيه پيامبر به زنبور توسط جناب سروش در مقام بحث علمي كار درستي نيست. البته خدا هم در قرآن عنكبوت و پشه را مثال مي زند اما نه براي نيكان و پيامبران بلكه براي كفار و مشركان. البته اگر ايشان شاعر هستند بر شاعر مجاز است هر آنچه بر ديگران مجاز نيست ( يجوز علي الشاعر مالا يجوز علي الغير) و جناب حافظ در تشبيه زيبايي مي گويد : (( بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود ...... اين همه قول و غزل تعبيه در منقارش))
دكتر سروش : مگر پيامبر نگفت "اگر موجب سختی نبود، مسواک زدن را برای هر نماز واجب می کردم"(سنن ترمذی) ؟مگر نگفت اگر بگویم هر سال به حج بروید، آنگاه حج همه ساله واجب خواهد شد.
خوب همين جمله ايشان نشان مي دهد كه پيامبر در نزول آيات اختياري نداشت و اگر اختيار داشت مسواك و حج هرساله را واجب مي كرد. اين جمله دقيقآ نشان مي دهد كه پيامبر به عنوان مرجع ديني، چنين استنباطي از وحي داشته اند كه مسواك و حج مداوم، بسيار موكد است و اگر به موجب حكم اضطرار نبود ايشان به عنوان يك مرجع فقهي اين اعمال را واجب مي كردند ولي چون قرآن از طرف خداست و خدا در آياتي ديگر فرموده كه بر بنده اش سخت نمي گيرد پيامبر نمي تواند با قول خدا مخالفت كند و اين حكم را واجب كند.
دكتر سروش : هر چه تعلق به ماده یابد (صورت باشد یا روح یا وحی)، محکوم آن قاعده است و زمینه مادی شرط حصول و حضور آن است (قاعده فلسفی "کل حادث مسبوق بماده و مده") دیگر شگفت زده نمی شویم اگر ببینیم تقویم قرآن "تقویم قمری" است و روزه را بر همه آدمیان در ماه رمضان واجب می کند (بقره)، یا برای دیدن صنع خدا همه آدمیان را به تامل در ساختمان "شتر" دعوت می کند (غاشیه)، یا برای همه آدمیان از ایلاف "قریش" سخن می گوید (قریش) یا از میان همه آدمیان "ابولهب" را لعنت می کند (مسد)، یا سیه چشمان بهشتی را در خیمه های عربی می نشاند (الرحمن) یا سخن از زنده بگور کردن دختران عرب می گوید (تکویر) یا اینهمه به ایمان آوردن "جنیان" می پردازد (جن) یا از همسران پیامبر و سبک سری شان خبر می دهد (تحریم) یا عقاید اعراب در باب دختران خدا را بیان می کند (نجم) ... که همه رنگ و بویی عربی و قومی و شخصی دارند و سخت به خطه حجاز وابسته اند و شاید کمی آن سو تر، دل کسی را نربایند و اشتهای کسی را تیز نکنند.
خوب در صورت پذيرش اين قاعده فلسفي چه اشكالي دارد اگر بگوييم صورت و دال هاي متون ديني از زمينه مادي خود ناشي مي شوند ولي مدلول ها و مفاهيم مي توانند جهان شمول و زمانشمول باشند؟ چرا ايشان كه داعيه عمقي نگريستن دارند به اين واژه هاي قرآن به چشمي نشانه اي و نمادين و عمقي نگاه نمي كنند؟ اينكه از زبان قرآن كه عربي است و تقويم قرآن كه قمري است سوال كنيم، سوال عالمانه اي نيست. چون قرآن بالاخره مي بايد به يك زباني نازل مي شد و اگر به زبان فرانسوي نازل مي شد با تقويم شمسي بازهم ايشان مي پرسيد كه چرا زبان قرآن فرانسوي است و چرا تقويم اش شمسي است؟ از آنجا كه اسلام متضمن مناسك هاي اجتماعي است بايد تقويم مشتركي داشته باشد كه اين تقويم مي توانست شمسي باشد. به هر حال اين چيز عجيبي نيست كه پديده ها رنگ و بوي محيط پيدايش خود را مي گيرند مدرنيته و تكنولوژي هم همين خصلت را دارد مثلآ تقويم موبايلها ميلادي است چون موبايل در غرب پديدار شده است. ولي ما از موبايل استفاده مي كنيم و حتي تقويم اش را نيز مطابق همان تقويم ميلادي تنظيم مي كنيم. مفاهيمي چون شتر، ابي لهب و قريش نيز مي تواند معناي نمادين و نشانه اي داشته باشد و مگر نه اينكه قرآن دعوت به تدبر در آيات و نشانه ها كرده است. جناب سروش! شتر يك نشانه است چرا فقط به ظاهر توجه مي كنيد؟
دكتر سروش : البته قرآن محصول حالات ویژه پیامبر است، اما چنان نیست که هر چه در آن است فروتر از سخنان دیگر پیامبر باشد. آیا سوره تبت یدا ابی لهب و تب، در دلالت و عبارت و بلاغت، برتر از سخنان غیرقرآنی پیامبر است؟
جناب سروش! اگر قرآن محصول خود پيامبر است، پيامبر با چه معياري بعضي حرف هايش را به عنوان قرآن و بعضي حرف هايش را به عنوان حرف هاي معمولي و روزمره طبقه بندي كرده است؟ اگر سوره تبت يدا، برتر از سخنان غير قرآني پيامبر نيست پس چرا در قرآن آمده؟ پيامبر مي توانست در يك حديث يا يك خطابه آن را بيان كند و آن را در ديوان شعر خود! جاي ندهد.
دكتر سروش : تجدد ارادات هم در مورد باری تعالی فرض محالی است. خداوند چون معرض حوادث واقع نمی شود و تغییر نمی کند، نمی تواند هر دم اراده یی بکند و تصمیمی بگیرد. لذا رفت و آمد جبرئیل میان خدا و رسول، و پیام آوردن و پیام بردن و برای هر حادثه یی آیه یی دریافت کردن و به زمین آوردن، مطلقا با متافیزیک فیلسوفان و متکلمان مسلمان موافقت ندارد. محال است باری تعالی برای رسیدن به غرضی و هدفی کاری بکند. او فاعل بالقصد نیست. اینکه گاهگاه اراده تازه یی بکند و آیه تازه یی را برای تحصیل غرضی و توضیح مطلبی یا ایجاب و تحریمی نازل کند، از اشد محالات است.
آيا جناب سروش خبر دارند كه طبق آموزه هاي اسلامي چيزي به نام نزول دفعي قرآن وجود دارد و قرآن يكبار نيز به صورتي دفعي و كامل بر پيامبر نازل شده است؟ اگر به گفته ايشان خداوند ايجاد حادثه نمي كند تا براي هر حادثه جديدي آيه اي نازل كند آيا اين پيامبر است كه جريان سازي مي كند تا مصداقي براي حرف هايش پيدا كند؟ يا اينكه پيامبر منتظر نشسته است كه حادثه اي رخ دهد تا متناسب با آن حادثه شعري از خودش بسرايد؟ آيا پيامبر جنگ به راه مي اندازد تا بتواند در مورد جنگ شعر بگويد؟ بهتر نيست بگوييم كه مفاهيم قرآني به يكباره بر پيامبر نازل شده بود و پيامبر، متناسب با حوادث روز آن مفاهيم را از قلبي سرشار از مفاهيم وحياني استخراج مي كرد؟
جناب سروش در بسياري از موارد نيز به جاي پاسخي فلسفي و مستدل از شعر كمك مي گيرند و مثلآ وقتي به ايشان گفته مي شود كه چرا بارها در قرآن كلمه ((قل)) به كار رفته به جاي ارائه دليل عقل پسند مي گويند خيلي از شاعران نيز اين گونه سخن گفته اند و بارها در اشعارشان به خود گفته اند كه ((بگو)). جناب سروش! در ابتداي سوره بقره آمده است كه ((هيچ شكي در اين كتاب نيست)) طبق نظريه جنابعالي، پيامبر بايد شاعر خودخواهي باشد كه بر سخن اش هيچ شكي روا نمي دارد. البته سروش، باز مي تواند چنين توجيه كند كه بسياري از شاعران نيز چنين گفته اند (( كلك حافظ شكرين ميوه نباتيست بچين ..... كه در اين باغ نبيني ثمري بهتر از اين)). جالب تر اينكه ايشان، همين اشعار را نيز طبق سليقه خود تفسير مي كنند مثلآ زماني كه به ايشان گفته مي شود كه مراد شما يعني جناب مولوي گفته است كه : (( اين همه آوازه ها از شه بود ..... گرچه از حلقوم عبدالله بود )) ايشان بدون اينكه به كلمه ((حلقوم)) توجه كنند مي گويند كه بله همه چيز در طول اراده خداست و در نتيجه، اينكه پيامبر اشعاري را مي سرايد چون به ياري و خواست الهي بوده است از جانب خدا بوده است. با اين توجيه همين مطالبي هم كه من مي نويسم وحي الهي است چون خدا خواسته است كه من اينها را بنويسم. جناب دكتر! اگر بنا به مشاعره و شعرخواني است ما هم همان شعر حافظ را مي خوانيم كه :
اين يادداشت در رجا نيوز
اين يادداشت در انصارنيوز
نمي توان انكار كرد كه شايد حضور در فضاي مجازي علي الخصوص به شكل وبلاگ نويسي كاركردهاي پنهاني نيز دارد. از جمله ايجاد روابط ميان افراد و گاه اين كاركرد پنهان تا آنجا پيش مي رود كه خود تبديل به هدف و كاركرد اصلي وبلاگ نويسي مي شود. وبلاگ تنها ابزاري مي شود براي تعاملات انساني و باز چيزي كه فراموش مي شود اين است كه وبلاگ امكاني است براي تمرين نوشتن و بيان ايده ها. عمده ترين خصوصيت فضاي مجازي، مبتني بودن آن بر نوشتار است. و اين قدرت نوشتار است كه فضاي مجازي را از فضاي حقيقي متمايز مي كند. اگر تجربه تبديل شدن روابط مجازي به روابط حقيقي را داشته ايد حتمآ درك كرده ايد كه تصوير يك وبلاگ نويس در فضاي مجازي چقدر با شخصيت واقعي او فرق مي كند. عمده ترين دليل اين امر را بايد در تفاوت نوشتار و گفتار جستجو كرد. ما شخصيت مجازي را از نوشتارش مي شناسيم و نوشتار به زعم من مي تواند تصوير دقيق تر و عميق تري را از افراد نشان دهد. در تعاملات چهره به چهره و مبتني بر گفتار امكان ادراك و هم فهمي دقيق و موشكافانه فراهم نيست. فضاي مجازي، گرچه همواره آلوده به دروغ ها و نقاب هاست ولي فضاي حقيقي هم نقاب هاي خاص خود را دارد. نوشتار، مي تواند چهره اي صادقانه تر و صميمي تر از افراد را نشان دهد. نقطه اوج، شايد آنجا باشد كه دو تصوير مجازي و حقيقي افراد بر هم منطبق شوند. يعني من بتوانم در فضاي حقيقي همان طور به نظر برسم كه در فضاي مجازي نمايان مي شوم.
ادامه مطلب...
تعارف، مخفي كاري، رياكاري، دروغ، از يكديگر ناشي مي شوند و يكديگر را تقويت مي كنند و متاسفانه گاه رنگ و بويي ديني به خود مي گيرند. ((هر راستي را نبايد گفت)) چرا هر راستي را نبايد گفت؟ اتفاقآ به نظر من همه راست ها را بايد گفت. ((دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگيز است)) من نمي فهمم راست فتنه انگيز يعني چه؟ مگر راست گفتن مي تواند منجر به فتنه شود؟ اينكه من سيگاري هستم و اينكه تا به حال به سه تا دختر ابراز علاقه كرده ام و از آنها خواستگاري كرده ام و اينكه از هاشمي شاهرودي و زن بابايم بدم مي آيد چه فتنه اي بر پا مي كند؟ راست گفتن فتنه بر پا نمي كند بلكه اين دروغ هاي ماست كه ايجاد فتنه مي كند. بين دوراهيه راست گفتن و دروغ گفتن هيچ راه ديگري وجود ندارد. نگفتن راست منجر به ايجاد فضاي ابهام آلود و تاريكي مي شود كه سو تفاهم ايجاد مي كند. نگفتن راست ها هيچ فرقي با دروغ گويي ندارد. نگفتن راست ها يعني مخفي كاري و مخفي كاري يعني رياكاري. پس جامعه رياكار يعني جامعه اي كه مي گويد : ((هر راستي را نبايد گفت)). از آن عجیب تر دروغ مصلحت آمیز است. اصلآ مشکل ما همین مصلحت سنجی هاست. چه مصلحتی؟ بهترین راه صلاح و مصلحت راست گویی است. دروغ مصلحت آمیز دیگر چیست؟ دروغ همیشه دروغ است. در حدیث آمده است که : ((النجات فی الصدق)) نجات در راستی است.
ادامه مطلب...
جهت عرض تبریک!
بدينوسيله شصتمين سال تاسيس رژيم مهربان و اهل گفتگوي صهيونيستي را به تمامي مدعيان انسانيت به طور عام و مدعيان مسلماني به طور خاص تبريك عرض مي كنم و اميدوارم كه همه حكام مرتجع و چاق و چله عرب و حكام داخلي مدافع گفتگوي تمدن ها! و امت هميشه در عشق و حال ايران و تمامي سكوت كردگان دنيا در خوشحالي وصف ناپذير باشند و وافورهاشان پر از نئشه جات باد و پياله هاشان پر مي.
به صهيونيست هاي عزيز تبريك مي گويم چرا كه اگر نظام ما فقط سي سال است كه كه تاسيس شده نظام آنها دو برابر ما عمر كرده است. صهيونيست هاي عزيز! واقعآ خوش به حالتان كه تمامي دنيا طرفدار شماست و هيچ دولتي از كمك به شما دريغ نمي كند. كشور ما خيلي بدبخت است چون بسياري از كشورهاي دنيا ازجمله جناب پادشاه یعنی امریکا و سایر کشورها با او دشمن اند و او را تحريم مي كنند. صهيونيست هاي عزيز! خوش به حالتان كه صدها بمب اتم و كلاهك هسته اي داريد ولي ما براي داشتن چند سانتريفيوژ و غني سازي اورانيوم دست و پا مي زنيم.
ادامه مطلب...
اگر بخواهيم در ميان اقشار اجتماع، سخت ترين مشاغل را نام ببريم بدون شك، معلمي يكي از آنها خواهد بود. اين حرفه نقش مهمي در جامعه پذيري كودكان و نوجوانان ايفا مي كند. تا كنون كارشناسان، معلم و دغدغه هاي معلمي را از منظر مسائل مادي و معيشتي نگريسته اند در حالي كه اگر يك بار به پاي درد دل هاي اين جماعت بنشينيم مي توانيم مسائل و مشكلات جدي تر و مهم تري را بيابيم كه شايد تا به حال از آن غفلت شده است. متناسب نبودن درآمد معلمين با میزان مسئولیت و تنشی كه متحمل میشوند، میتواند یکی از این مشکلات باشد.
نبايد تنها با اين توجيه كه معلمي شغل انبياست از توجه به نيازها و سختي هايي كه معلمان تحمل مي كنند سر
باز زد. اگر از معلم انتظار انجام وظيفه كامل و درست را داريم بايد در عوض به مسائل معيشتي آنها توجه كنيم. آري معلمي شغل انبياست اما انبيا نيز از جنس بشر بوده اند و آنها نيز نيازمند خوراك و پوشاك و مسكن. از معلم انتظارت فراوان داريم اما به انتظاراتش گوش فرا نمي دهيم. از او تكليف مي خواهيم اما به حقوقش كم توجهي مي كنيم. از او مسئوليت مي خواهيم و بازخواستش مي كنيم اما دايره اختيار او را تنگ مي كنيم. آينده سازان جامعه و تربيت و جامعه پذير كردن آنان را به معلم مي سپاريم و معلم را به امان خدا رها مي كنيم. اگر شعار مي دهيم كه معلمي شغل انبياست بايد اين را نيز به خاطر داشته باشيم كه انبيا بر انسان منت گذارده اند و در آيات وحياني نيز حقي كه آنان بر گردن ما دارند گوشزد شده است.
ادامه مطلب...
همواره وقتی قصد می کنم با دوستی قرار ملاقات بگذارم انگار توافقی پیشینی وجود دارد که این قرارگاه باید جایی در حوالی میدان انقلاب باشد. مغناطیس انقلاب همه چیز و همه کس را به خود جذب می کند و با انفجاری از خود ساطع می کند. اگر نبض اقتصاد و سیاست و فرهنگ ایران در کلان شهر تهران می تپد، قلب تهران را باید در میدان انقلاب جستجو کرد. انقلابی که منقلب می کند و جریان می دهد به رگ های این شهر پرتکاپو. تکاپو
گفتم و کدام میدان، پرتکاپو تر از انقلابی که حتی ظهر جمعه نیز هیجان خود را حفظ کرده است. میدان انقلاب به عنوان فضایی که نقشی محوری در جریانات انقلابی ایفا کرده است هنوز هم در کلان شهر ما واجد مرکزیت است. مرکزیتی که خود را تا چهار راه ولی عصر امتداد داده است و به چهارراه ولی عصر که می رسی احساس می کنی که دیگر از حال و هوای خیابان انقلاب خارج شده ای. گویی انقلاب منتظر منجی خویش است تا رسالتش را به اتمام برساند. خیابان ولی عصری که تجریش بورژوازی را به راه آهن پرولتاریا متصل می کند معروف به بلند ترین خیابان خاور میانه نیز هست و منجی، بلند ترین امید بشر است که بلندایی به طول تاریخ دارد.
ادامه مطلب...
(قربون برم خدا رو )
1- تعليق غني سازي، سياست نظام بود و به دولت خاتمي ربطي نداشت!!!
جالب است وقتی صحبت از دستاوردهای هسته ای می شود دوم خردادی ها و خاتمی چی ها برای اینکه این پیروزی به نام دولت رقیب شان ثبت نشود آن را سیاست کلی نظام معرفی می کنند ولی هنگامی که از هزینه های غنی سازی بحث می شود فریاد سر می دهند که بی تدبیری و تند روي هاي دولت نهم باعث رفتن پرونده ایران به شورای امنیت شده است. انگار نه انگار که تا دیروز مي گفتند برنامه هسته ای به دولت ها ربطي ندارد و سياست هاي هسته اي توسط كل نظام تعيين مي شود. از قدیم گفتند قربون برم خدا رو یه بوم و دو هوا رو.
2- لياقت مردم همين احمدي نژاد است!!!
با اين جمله موافقم که لیاقت مردم همان حاکمان آنهاست و باز جای شکرش باقی است که لياقت مردم در حد احمدي نژاد است و احمدی نژاد شایسته این مردم است و الا اوضاع لیاقت بعضی ها خیلی افتضاح است چون لیاقتشان در حد خاتمی است! و بعضي ها هم كه ديگر هيچ چون لياقتشان در حد محمد رضا شاه و بوش كوچك است! و بعضي ها هم كه اصلآ لياقتشان در حد .... هم نيست و بعضي هاي ديگه كه ... بي خيال بابا!
3- آقاي كروبي و خانوم مسيح علي نژاد به خاطر انتشار يادداشت توهين آميزي در اعتماد ملي كه مردم ايران را به حيوانات تشبيه كرده بود عذر خواهي كردند.
گرچه توهین های اصلاح طلبانه! چیز جدیدی نیست و همگان به توهین های دوم خردادی ها عادت کرده اند ولی كاش ساير گردانندگان روزنامه هاي زنجيره اي نيز اندازه شيخ اصلاحات و خانم علي نژاد مردانگي و شجاعت داشتند تا به خاطر توهين هاي گسترده اي كه در زمان دولت گل و بلبل اصلاحات در روزنامه هايي كه خاتمي جون با بودجه هاي دولتي براي بستگان و اطرافيانش تاسيس مي كرد و در اون ها نه تنها به مردم بلكه به امام و شهدا و رزمنده ها و امام حسين و پيامبر توهين مي شد با جسارت معذرت خواهي كنند. كاش خاتمي به خاطر ضعف و ترس و تساهل و تسامح اش و رفسنجاني به خاطر كارهايي كه خودش بهتر مي داند نيز جرات معذرت خواهي داشتند و كاش همه ما اگر اشتباهي كرديم با بي حيايي بر اشتباه خود پافشاري نكنيم و از معذرت خواهي خجالت نكشيم.

